این روزها منوچهر متکی در منطقه آمریکای لاتین به سر می برد. حضور متکی در این مطقه در حالیست که احمدی در دوران ریاست جمهوری خود دو بار به این قسمت از جهان سفر کرده و تنها سه ماه از آخرین سفر او می گذرد از سوی دیگر حدادعادل نیز سال گذشته به چند کشور آمریکا لاتین سفر کرد. حجم مسافرتها نشان از عزم راسخ جمهوری اسلامی برای تعمیق روابط با این کشورها دارد. چنین به نظر می آید تنها فاصله بین ایران و کشورهای لاتین فاصله جغرافیائیست، وگرنه در سایر عرصع نزدیکی بسیار دیده می شود.
برای مطالعه متن کامل روی لینک کلیک نمائید
تصویب قطعنامه علیه فعالیتهای صلح آمیز هسته ای ایران، دستگیری و سپس آزادی 15 ملوانان انگلیسی و بالاخره اعلام تولید صنعتی سوخت هسته ای اخبار بوده، که در کمتر از 20 رو انتشار یافته است که تنها یکی از این اخبار برای تیتر یک شدن کافیست. به هر روی در روز 20قروردین ماه، که روز فناوری هسته ای در ایران نامگذاری شده است، احمدی نژاد در سایت نطنز باز هم حامل خبر خوشی برای ایرانیان بود. تولید سوخت هسته ای در مقیاس صنعتی رویای تکمیل چرخه سوخت هسته ای را به واقعیت تبدیل و موجب رویش غرور و افتخار در ایرانیان گشت. ایرانیان این موفقیت بی نظیر و تاریخی را مدیون دانشمندان هسته ای هستند که همانگونه آقازاده، رئیس سازمان انرژی اتمی، بدان اشاره کرد با گمنامی و کمترین توقع در بدیرین شرایط سخت افزاری خدمت رسانی کرده اند. به هر روی دولت احمدی نژاد را هسته ای ترین دولت ایران می توان نامید که موفقیت یا شکست او در مساله هسته ای بویژه دیپلماسی او در پرونده هسته ای یکی از فاکتورهای اصلی امتیازدهی به عملکرد او در دوران ریاست جمهوری خواهد بود. هر چند نگارنده انتقادات جدی به دیپلماسی هسته ای ایران وارد کرده اما این دلیل بر چشم پوشی از خیزش هسته ای نیست. پیشرفت محسوس ایران در دوران احمدی نژاد محسوس بوده هر چند بلوف احمدی نژاد در اعلام ده برابر شدن ظرفیت هسته ای از جمله اغراقهای خاص اوست که سخن آقازاده که پیشرفت هسته ای در یک ماه «حتی» به 13 درصد می رسید موید همین غلو است.
اعلام تولید سوخت هسته ای در مقیاس صنعتی همانگونه پیش بینی می شد به عنوان اصلی اخبار رسانه های دیداری جهان تبدیل شد. سایت بی بی سی پرشین واکنش ها را چنین بیان می کند
کاخ سفید با غیر قابل قبول خواندن اقدام ایران، از ادامه بی اعتنایی جمهوری اسلامی به جامعه جهانی ابراز نگرانی کرده است.
گوردون جاندور، سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا، گفت: "ما خیلی نگران اعلامیه ایران دایر بر ورود آنها به 'مرحله صنعتی' تولید سوخت اتمی هستیم."
شان مک کورمک، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا هم گفت که "اقدام ایران نشان می دهد که تحریم های سازمان ملل متحد علیه ایران اقدامی عادلانه بود."
وی افزود که اقدامات ایران باعث می شود تا شورای امنیت سازمان ملل متحد و آژانس بین المللی انرژی اتمی "تعهدات ایران در مورد ماهیت صلح آمیز هسته ای را باور نکنند."
سخنگوی وزارت خارجه بریتانیا هم به خبرگزاری فرانسه گفت که ایران باید با تعلیق فعالیت های غنی سازی خود، جامعه جهانی را متقاعد کند که فعالیت های هسته ای این کشور ماهیتی صلح آمیز دارند.
وی تصمیم امروز ایران را نقض کننده بیشتر قطعنامه های سازمان ملل و آژانس بین المللی انرژی هسته ای دانسته است.
کمیسیون اروپا نیز خواهان همکاری کامل ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی شده و گفته است که دولت ایران باید به قطعنامه های سازمان ملل عمل کند.
آلمان که در حال حاضر ریاست دوره ای اتحادیه اروپا را به عهده دارد گفته است که تصمیم ایران نشان می دهد که جمهوری اسلامی در مسیری نادرست حرکت می کند.
با اعلام خبر خوش هسته ای برای ایرانیان و بالطبع خبر ناخوش برای غرب دو احتمال در ادامه پرنده هسته ای ایران وجود دارد. احتمال اول، که تحقق بسیار ضعیف است، این است حال که ایران به این قله رسیده می تواند با چربش در برابر غرب و تعلیق کوتاه مدت به همان پیروزی که در مساله ملوانان رسیده، دست یافته و حقانیت و حسن نیت خود را بیشتر اثبات کند. تحقیق این احتمال از آن رو بعید به نظر می آید که احمدی نژاد صراحتا گزینه تعلیق را منتفی دانسته و مساله دیگر اینکه آزادسازی ملوانان موجب تعجب و ناامیدی از او در میان هواداران خود بویژه رادیکالهائی که حاضر به کوچکترین نرمشی در برابر غرب نیستند شده است قطعا در صورت چنین رخدادی روی دهد، احمدی نژاد از مقامهائی غلوآمیزی چون امیرکبیر، معجزه هزاره سوم، پیامبر بعد از حضرت محمد(ع) خلع و شایسته همان تعابیری که در مورد روحانی بکار می رفت خواهد شد.
احتمال دوم این است که از یک طرف ایرانی که اعتقاد دارد بدون کمک غرب به این مرحله رسیده از موضع قدرت با غرب روبرو شود و در مقابل غرب خشمگین از عدم اجرای قطعنامه و پیشرفت چمشگیر ایران دست به استفاده از ورقهای دیگر در بازی علیه ایران استفاده کرد و تمامی ابزارها موجود علیه ایران بسیج نماید. تقابل دو حس قدرت(از سوی ایران) و خشم (از طرف غرب) به پیچیده شدن مساله و پایان یافتن کمترین احتمال دیپلماسی خواهد انجامید.
دستگیری 15 تن از نیروهای انگلیسی در اوایل سال 86بعد از تصویب قطعنامه جدید علیه فعالیتهای هسته ای ایران نشان دهنده وجود سال پرتلاطم در عرصه خارجی و ادامه روند تیتر یک بودن ایران در تلکس خبرگزاریهاست. با وجود ارائه دلایل قابل قبول از سوی ایران و به ویژه اعتراف صریح و شفاف ملوانان به حضور غیرقانونی در ایران، باز هم تلاشها و حملات شدیدی از سوی غرب که سعی در مظلوم نمائی داشتند، صورت گرفت. تقریبا تمامی سران ذی نفوذ اروپائی به همراه بوش از ایران به شدت انتقاد کرده و خواستار آزادی این سربازان بودند، بلر حتی پا را فراتر گذارده و ادبیات تهدیدآمیزی بکار بست و بوش نیز طبق معمول با سخنانی نابخردانه از سربازان در بند ایران با عنوان مضحک "گروگان" یاد کرد.
چرا منطقی می شــــــوِیــــــــــم؟
مساله آزادی این ملوانان از دستگیری آنان در داخل ایران پر سروصداتر گردید، بسیاری آزادی این ملوانان را موجب سرخوردگی و شکست در برابر غرب دانسته و آن را مستقیما با عزت ایرانیان مرتبط می دانند. اما با کنار نهادن «احساسات» می توان درک کرد که آزادی ملوانان از دستگیری و مجازات آنان برای ایران سودمندتر و بار تبلیغاتی بهتری داشت. هر چند همانگونه که احمدی نژاد اشاره کرد این آزادی نشات گرفته از آئین کریمانه و رحیمانه ناب اسلامی و آموزه های بی بدیل پیامبر اعظم(ص) است، اما قطعا مسائل روز سیاسی نیز در آن دخیل بوده است. همانگونه که قبلا اشاره شده واقعیت نیاز ایران به جلب نظر قدرتهای جهانی را باید پذیرفت، این جلب نظر را نیز می توان بدون زیر پا نهادن حقوق حقه خود با چاشنی هوشیاری «به راحتی» بدست آورد. با دقت در سخنان مسئولان منتفذ اروپائی و رسانه های بین المللی می توان به پیروزی تبلیغاتی ایران رسید. ایران با آزادی این ملوانان چیزی را از دست نداد اگر هدف تنبیه انگلیس بود به نظر می رسد که انگلیس به حد کافی متنهبه شده است، فشارها و انتقادات بیش از پیش علیه بلر و طرح مجدد اشتباه بودن همکاری بریتانیا در حمله به عراق، که می توان آن را پتکی بر سر دولت بلر تلقی کرد، از آثار کوتاه مدت این دستگیری بود. از طرف دیگر اگر بپذیریم که در بدترین حالت ممکن این ملوانان عمدا و برای جاسوسی وارد آبهای ایران شده اند باز هم این دستگیری حکایت از موفقیتی برای مرزبانان ایران در مورد خنثی سازی کوچکترین فعالیت علیه حاکمیت ایران دارد. از اینها گذشته مجازات این ملوانان «آفتابه خرج لحیم کردن» است ایران خود به حد کافی دلمشغولی در عرصه سیاسی جهان دارد افزودن مشکل جدید که اصولا ارزشی برای ایران ندارد به هیچ عنوان هوشمندانه نیست. آزاد سازی ملوانان گذشتن از حق مسلم ایران برای مجازات متخلفان است، اما گذشتن از چنین تخلفاتی در عرف بین المللی امری مرسوم بوده و دلیل بر ضعف ایران نمی گردد بلکه نشان دهنده عدم تمایل مسئولان به پیچیده کردن موضوعات پیش پا افتاده دارد. نمونه آن را می توان جنگ 33 روزه اسرائیل علیه حزب الله دانست، هر چند مسئولان رده اول اسرائیل به داشتن برنامه قبلی برای حمله به لبنان اعتراف کردند اما دستگیری دو نظامی اسرائیلی شاید موجب اجرای زودتر و جلب حمایت بسیاری از کشورها حداقل در روزهای اول جنگ شد. در ضمن تجربه تسخیر لانه جاسوسی و دستگیری چند ماهه کارکنان سفارت آمریکا نشان داد که با این اعمال مهجور نمی توان کاری از پیش برد. بنابراین ایران نبایستی آبی بر آسیاب دشمنی بریزد که رسانه های بسیار قدرتمند برای جلب نظر افکار عمومی جهان و از آن مهمتر شورای امنیتی که در بدیهی ترین مساله نیز پای روی حق می گذارد، را در اختیار و قبضه خود دارد. به علت وجود رابطه شکننده و روبه افول ایران با اروپا و به ویژه انگلیس-احمدی نژاد در مصاحبه با شبکه 24 فرانسه صراحتا اعلام کرد که از انگلیس قطع امید کرده است- تاثیر چنین اعتمادسازی کریمانه ای را نمی توان از نظر دور داشت، تلطیف فضای متخاصم بین ایران و غرب، برائت ایران از تنش زائی ، برخورد با جزئی ترین کارشکنی دشمن در بدترین وضعیت از لحاظ انزوای بین المللی و تلاش ایران برای ختم به خیر کردن امور را می توان از جمله نتایج آزادی ملوانان انگلیسی دانست.
باز هم احمدی نژاد
مبرهن است رئیس جمهور ایران از نظر قانونی حق اعلام عفو و تخفیف مجازات را ندارد حتی رهبری که طبق قانون اساسی حق عفو و تخفیف مجازات را داراست، پیش از مجازات قادر به صدور عفو نمی باشد، اما آنچه واضح است این حرکت با تائید عالی ترین مقامات کشوری اتخاذ شد.(تعویق یک روزه کنفرانس خبری احمدی نژاد و اعلام آزاد سازی ملوانان قابل تامل می باشد) اعلام این خبر از سوی احمدی نژاد نیز یک حرکت هوشمندانه برای تغییر چهره خشن او در ذهن جهانیان بود. احمدی نژاد با اظهارات افراطی و ماجراجویانه خود چهره جنگ طلب و ناسازگار از خود در ذهن مردم پدید آورده است، اعلام آزادی این ملوانان قطعا در تغییر جزئی این ذهنیت تاثیرگذار خواهد. مساله که شایان توجه است این است هر چند صحنه های دست دادن رئیس جمهور با ملوانان بار تبلیغاتی زیادی داشت اما به هر روی این افراد متهم بودند و در شان عالی ترین مقام اجرائی نبود که با آنان همچون مفاخر ایران اسلامی برخورد کند البته این سخن دلیل بر برخوردهای خشنی که نه قانونیست و نه اسلامی، نمی گردد. آزاد سازی ملوانان انگلیسی نشان داد که احمدی نژاد همچنان غیرقابل پیشبینی ترین رئیس جمهور ایران است، هر چند بعد از گذشت نزدیک به 20 ماه از بر مسندنشینی احمدی نژاد و سخنان، افکار و رفتار عجیب او می گذرد اما همچنان رئیس جمهور ایران شاهکارهائی برای متعجب کردن همه در چنته دارد، شاهکاری که این بار واقعا شاهکار بود و منجر به تامین نظر کسانی که همچون نگارنده معتقدند اعتلای ایران عزیز با بازیهای سیاسی از پیش باخته و بی ثمر در تناقض بوده، گردید.
واکنشها
قطعا چنین رفتاری از احمدی نژادی که هیچگونه نرمشی از او در برابر غرب مشاهده نشده عجیب بود، هضم چنین برخوردی بیش از اینکه از سوی مخالفان سیاستهای پیشین احمدی نژاد سخت باشد برای موافقان آن سخت است. کسانی که تاکنون عدم تعامل با غرب را، به ویژه در مساله هسته ای، یکی از اصلی ترین نقاط قوت احمدی نژا می دانستن فعلا یا سکوت کرده اند یا اینکه بعلت حمایتهای گذشته خود از احمدی نژاد «جرات» انتقاد از این حرکت نماینده خلف خود ندارند و یا اینکه این حرکت را نشان دهنده همان سیاست تنشن زدائی می دانند که چنین رویه معقولی دوره های قبلی می کوبند. اما مساله ایکه قبلا بدان اشاره شده است پذیرش عقب نشینی در برابر غرب از سوی رادیکالهاست. قطعا اگر این عفو از سوی رئیس جمهور دیگری انجام می گرفت کسانی که روزهای تعطیلی خود را به تحصن در برابر سفارت انگلیس اختصاص داده بودند، به این راحتی این خفت (!) را نمی پذیرفتند. می توان گفت که این بار جای مخافان و موافقان احمدی نژاد جابجا شده است.
جای تعجب دارد که به زعم برخی التیماتم انگلیس و بیانیه شورای امنیت در آزادسازی این ملوانان موثر بوده، اول اینکه باید گفت که خوشبختانه یا متاسفانه تصمیم گیر اصلی اجرائی کشور نشان داده وقعی به تهدیدات نمی نهد در ثانی اگر این آزادسازی عقب نشینی باشد قطعا عقب نشینی از خطوط قرمز عقلانیت و تعهد است.
اشتباه بسیاری این است که این آزادی را با آزادی زندانیان سیاسی، معلمان و زنان دستگیر شده مقایسه می کند، هر چند وجود چنین افرادی در زندان علامت سوال بزرگی در برابر آزادی بیان و اندیشه در ایران است، اما چنین مقایسه ای از پایه نادرست است از علل دستگیری گرفته تا اشد مجازات محتمل برای زندانیان سیاسی و ملوانان انگلیسی و از طرف دیگر میزان تاثیر این دو گروه-زندانیان ساسی و ملوانان انگیسی- برای حاکمیت ایران کاملا متفاوت است.
توفیق رسانه ملی
یکی از اشکالات اصلی به جمهوری اسلامی فعالیت بسیار ضعیف در عرصه رسانه ایست. ضعف در عرصه رسانه ای بویژه در مساله هسته ای و عدم توانائی تحمیل حقانیت خود به افکار عمومی جهانی نمود بیشتری دارد. اما مساله دستگیری ملوانان انگلیسی امتحانی برای صدا و سیما بود که خوشبختانه و استثنا توفیق چشمگیری برای صدا و سیما، که تاکید بسیاری روی عنوان ثقیل «رسانه ملی» دارند، محسوب می گردد. حضور مداوم دوربینها از مرحله دستگیری، پخش مکرر اعتراف ملوانان به حضور در آبهای ایران، آزادی ملوانان به ویژه صحنه های واکنش ملوانان به اعلان خبر آزادی از سوی رئیس جمهور، ابراز احساسات آنان و در نهایت صحبتهای رد و بدل شده بین احمدی نژاد و ملوانان نشان از وجود استعدادهای نهفته در دستندرکاران جام جم دارد. هر چند عملکرد تبلیغاتی و خبری صدا و سیما چنان توقعات را پائین آورده که همین امور بدیهی نیز بنام «توفیق چشمگیر» تعبیر می گردد. توفیق صدا و سیما در این امر لزوم فعالیت و تلاش بیش از پیش فراگیرترین رسانه ایران برای رقابت در جنگ رسانی ای را مشخص می کند. تجربه موفق شبکه های الجزیره، العربیه و تا حدودی العالم نشان دهنده اهمیت وجود شبکه قدرتمند به ویژه به زبان انگلیسی می باشد.
شاید نوشتن جملات زیبای بزرگان با اهداف اولیه و ماهیت وبلاگ همخوانی نداشته باشد اما نگارنده جای چنین سخنانی را در هر جائی خالی می داند. به هر روی این قسمت از امروز در وبلاگ راه اندازی شده و شما می توانید در قسمت پیوندهای وبلاگ به آن دسترسی یابید. از مراجعه کننده گان محترم برای ارسال گفته ها و جملات همسان تقاضای کمک دارم.
موفق باشید.
روی لینک کلیک نمائید.
انفجار انواع بمب ها، کشتار و چپاول مردم به یکی از برنامه روزانه مردم عراق به ویژه در بغداد تبدیل شده است. مردم عراق در حال حاضر از لحاظ معیشتی و امنیتی به مراتب وضعیت اسفناکی نسبت به زمان حاکمیت گرگ خونخوار عرب-صدام- دارند، تلاشهای نیروی ائتلاف و نیروی امنیتی عراق و دولت تازه مستقر شده نوری المالکی نتوانسته اند مقابل حملات شبه نظامیان سدی ایجاد نمایند.
در روزهای گذشته مهمترین کنفرانس چند ملیتی برای نجات عراق از منجلاب ناامنی در بغداد برگزار گردید، «کنفرانس امنیتی بغداد» با حضور اعضای دائم شورای امنيت سازمان ملل متحد (آمريکا، انگلیس، روسيه، فرانسه و چين)، همسايگان عراق(ايران، ترکيه، سوريه، اردن، عربستان سعودی، کويت) مصر و بحرين و همچنين نمايندگان اتحاديه عرب و سازمان کنفرانس اسلامی برگزار گردید. ايران، سوريه و عربستان سعودی در سطح معاون وزيرخارجه و ديگر دولت های شرکت کننده در اجلاس در سطح سفير و نماينده در اين اجلاس شرکت داشتند. حضور ایران و آمریکا در این کنفرانس، مباحث خود کنفرانس را به شدت تحت الشعاع قرار داد، به گونه ای که بسیاری از خبرگزاریها حاشیه های این کنفرانس را به متن ترجیح دادند. حضور دشمنان قسم خورده در حالی انجام می گردد که هر دو کشور دیگری را متهم اصلی ناامنی در عراق می داند.
دولت ایران وجود نیروی های ائتلاف در عراق را موجب ناامنی این کشور می داند و خود را متضرر از وضعیت حاکم در عراق معرفی می نماید. ایران با ارائه استدلالاتی چون وجود ناامنی و انفجارهای روزمره در مناطقی که تحت نفوذ نیروی های آمریکائیست، تجاوز، قتل و بدرفتاری بدون دلیل با افراد بی گناه و در نتیجه رویش حس نفرت و انتقام در مردم عراق و علاقه مندی آمریکا به ناامن جلوه دادن عراق برای حضور طولانی مدت در این کشور به بهانه برقراری امنیت، سعی در به کرسی نشاندن عقاید خود دارد. آمریکا نیز با قاطعیت از تلاش ایران برای از بین بردن امنیت جزئی موجود در عراق با ابزار شیعیان با هدف متهم جلوه دادن نیروی ائتلاف خارجی سخن به میان می آورد. دولت ایران مساله عراق را منطقه ای دانسته و خواستار حضور همسایگان عراق به همراه تعدادی ناظر بود، در مقابل نیزاز یک طرف آمریکا خود را در تصمیم گیری و برنامه ریزی آینده عراق سهیم دانسته و از طرف دیگر برقراری امنیت در این کشور را بدون دخالت اعضای دائمی شورای امنیت غیر ممکن می دانست. همین اختلافات عمیق باعث تعویق چند ماهه این کنفرانس گردید تا اینکه رایس در یک سخنرانی از علاقه مندی دولت مطبوعش برای حضور سوریه و ایران در کنفرانس امنیتی بغداد خبر داد، دولت ایران نیز که به شدت نیاز به فرار از انزوای خودساخته بود اعلام کرد برای برقراری امنیت در عراق در این کنفرانس حضور بهم خوهد رساند.
به هر حال این دو کشور دور میزی در بغداد نشستند که هر کدام از طرف دیگری خواهان امنیت عراق بودند. همانگونه پیش بینی می شد این کنفرانس بدون تماس ایران و آمریکا به پایان رسید هر دو طرف همان مواضع قبلی را تکرار کردند هر چند انتظار بروز اتفاقی در روابط در این مدت کوتاه را می توان به معجزه تشبیه نمود، در بهترین حالت ممکن اگر این کنفرانس را استارت آغاز تلاش برای ایجاد حداقل رابطه بپنداریم در خوشبینانه ترین حالت ممکن طی یک دهه اتفاق منحصر به فردی رخ نخواهد داد. اما وجود اینگونه برخوردهای نزدیک در از بین تابوی برقراری رابطه و تلطیف جو سنگین مابین دیپلماتهای دو کشور تاثیر گذار خواهد بود.
ایران به خوبی از خطر آمریکا در مساله هسته ای آگاه بوده و تلاش دارد که از «هر» حربه ای برای ایجاد توازن قدرت چانه زنی و روانی در مقابل آمریکا استفاده نماید، تحمیل نظرات خود به عنوان کشور بسیار تاثیرگذار بگونه ای که نتوان از حضور و تامین نظر آن فاکتور گرفت موفقیتی برای ایران محسوب می گردد تاثیر این نفوذ در عقب نشینی نومحافظه کاران ایدالیستی مقیم کاخ سفید می توان مشاهده کرد. در مقابل آمریکا از نفوذ ایران در منطقه و حتی خارج از منطقه-آمریکای لاتین، آسیای جنوب شرقی و حتی آفریقا- آگاه می باشد، هراس از الگو قرار دادن ایران توسط بسیاری از کشورها برای دستیابی به انرژی هسته ای و تلاش ایران برای انتقال دانش هسته ای و نظامی به دوستان خود، می تواند کابوس جدیدی برای یانکی ها باشد. بنابراین می توان گفت که هر دو کشور نیازمند ایجاد رابطه اند حال آنکه میزان این نیاز متفاوت است اما نفس نیاز در هر دو ملت و دولت به خوبی احساس می شود، با این حال تلاش و اراده جدی برای ایجاد رابطه به علت عمق اختلافات دیده نمی گردد، آنچه از نوع برخوردها برداشت می شود تلاش برای تقابل می باشد نه تعامل.
اشتباهی که بسیاری از مسئولان رویاپرداز هر دو کشوردارند اینست که هرگونه عقب نشینی جزئی را شکست بزرگی برای رقیب و مقدمه عقب نشینی و شکستهای بعدی می دانند بنابراین منتظر حرکت موردنظر خود از طرف مقابل اند، پس جدائی بیش از نیم قرنی دو کشور با وجود چنین تفکری تعجب آور نیست. از سوی دیگر تلاش طرفین برای دست و پا کردن ابزار فشار به دیگری هر روز شکل جدیدی به خود گرفته و مرزها و دسته بندی جدیدی را شکل می دهد. چنین رویه ای به هیچ وجه به نفع طرفین در دراز مدت نمی باشد.
برقرای رابطه بین دو کشور به معنای کنار گذاردن اصول مسلم نمی باشد، هنرمندانه اینست که با وجود رابطه و نزدیکی به دشمن منافع حفظ گردد و گرنه حفظ بخشی از منافع به قیمت قربانی کردن دیگر منافع یک ضعف است نه هنر، هر چند انجام چنین کاری در زمان فعلی بسیار دشوار است. تا قبل از روی کار آمد بوش پسر در آمریکا، حرکت لاک پشتواری برای ایجاد حداقل رابطه احساس می شد، اما با روی کار آمدن این جمهوری خواه جنگ طلب و به ویژه بعد از 11 سپتامبر امیدها به کنار گذاردن دشمنی به یاس مبدل گردید و انتخاب احمدی نژاد نیز موجب خاک سپاری پروسه دوستی ایران و آمریکا گردید، روی کار آمدن بوش و احمدی نژاد فاصله ایران آمریکا را بسیار افزایش داده و موجب برگشتن همان ادبیات هتاک طرفین در اوایل انقلاب گردید. با وجود اینکه ایران و آمریکا با بسیاری از کشورها رابطه خصمانه دارند، اما تماسهائی نیز بین آنها وجود دارد، از جمله وجود سفارت ایران در انگلیس، فرانسه، آلمان و... وحتی سفر مقامات این کشور به ایران و وجود سفارتخانه های آمریکا در سوریه، لبنان و... نیز مثال دیگری از وجود مینمم روابط می باشد، اما در مورد ایران و آمریکا جو چنان آلوده و غیرقابل تنفس است که هیچ کدام از طرفین علاقه و یا جرات پیشنهاد برقراری رابطه ندارد، به ویژه در ایران که سخن از رابطه با آمریکا خط قرمز غیر قابل عبور بوده و تا به حال هیچکدام از افراد موجه درجه اول نظام جرات ادعای رابطه را به خود راه انداده اند. می توان ایران را متهم اصلی قطع رابطه با آمریکا معرفی کرد(تسخیر لانه جاسوسی) اما در مقابل آمریکا موجب افزایش نفرت و ادامه دهنده دشمی دو کشور شد(حمایت پنهان وآشکار از صدام، حمله ایرباس ایرانی، حمایت از گروههای مخالف ایران در سراسر دنیا). به هر حال مقامات هر دو کشور در ایجاد این رابطه خصمانه متهم اند.
«زمان» باز هم مشخص کننده سطح دوستی و دشمی ایران و آمریکاست، زمانیکه خیلی منتظر پایان آنانند تا این همه فرصت سوزی بیهوده-بیش از 27 سال- خاتمه یافته تا هم ایران از سد آمریکا برای رسیدن به حقوق حقه خود بگذرد و هم آمریکا از ترس تلاش ایران برای به خطر انداختن منافع خود در سراسر جهان برهد.
برای مطالعه مقاله "روابط پرتنش ایران و آمریکا" به قلم مسعود بهنود به نقل از بی بی سی پرشین(يکشنبه 11 مارس) روی ادامه "لینک" کلیک نمائید.
فاطمه رجبی را می توان نمادی از افراطی ترین مریدان احمدی نژاد دانست که مطلق گرا،
بنیادگرا و انحصار طلب شاید گوشه ای از خصوصیات آنان باشد، این خانم و هفکران او که «تنها» خود را مسلمان و ایرانی می دانند، اکنون با استفاده بهینه از رانت سیاسی از هیچ توهینی به افراد موجه و یا حداقل کسانی که سالها در عالی ترین مقامها در این کشور و با رای مردم و تائید مقام عزیز رهبری خدمت کرده اند، خودداری نمی کنند. قطعا نمی توان تمامی دوستاران و اطرافیان احمدی نژاد را جز این گروه بسیار افراطی دانست، اما نمی توان از وزن آنها در تصمیم گیری ها چشم پوشید. فاطمه رجبی ها نه در این دوسال متولد شده اند و نه متحول، آنان سالها بر اثر افکار خود رانده شده و در کمین بوده اند تا بتوانند دوباره مجال تاخت و تاز پیدا کنند. فاطمه رجبی را می توان لوگوی احمدی نژاد انتخاب کرد، حرفهای دل احمدی نژاد را بدون سانسور و محافظه کاری خاص رئیس جمهور بیان می کند، تنها خود را به رسمیت می شناسد، دیگران از خاتمی، هاشمی ، روحانی، کروبی، حدادعادل، توکلی، اعلمی، ضرغامی و دهها نفر دیگر همگی فرزندان شیطان می پندارد و فقط و فقط و باز هم فقط احمدی نژاد را فرشته می داند و خود را پیامبر این فرشته. منطق، استدلال، عدله و کنکاش را نمی توان به هیچ عنوان در افاضات این حضرت اژدهای دست به قلم مشاهده کرد جملات طولانی که روی کلمه به کلمه آن ساعتها فکر شده چون سر هم کردن چنین توهیناتی واقعا هنر می خواهد، هر چه هست توهین است و هتاکی. اینان همچون خوارج نه علی(ع) را قبول دارند نه معاویه را، آنها تنها خود را حق می دانند و لاغیر. معیار تمییر خوبی و بدی رجبی ها تنها با سنجش فاصله و نوع برخورد افراد با احمدی نژاد است، کوچکترین انتقاد را به محبوب خود برتابیده و با شدیدترین ادبیات ممکنه می کوبند.
فاطمه رجبی کیست؟
اطلاعات دقیقی از زندگی خصوصی رجبی در دسترس نیست، تنها اینکه او ه
.jpg)
مسر غلامحسین الهام و دخیر آیت الله دوانیست. فاطمه رجبی را بسیاری با کتاب «احمدی نژاد معجزه هزاره سوم» می شناسد اما کسانیکه قبلا چماقهای قلمی «یاالثارات وصبح» را بیاد دارند، با قلم رجبی آشنایند. اما هیچ کدام از این سوابق نتوانست او مشهور نماید تا اینکه به دنبال سفرخاتمی به آمریکا و سخنرانی در مجامع غیرسیاسی و حضور در چند دانشگاه آمریکا، روز جمعه ۱۰ شهريور85 ، مطلبی را با عنوان «ايران اسلامی و ميهمانی کاخ سفيد» در سايت اينترنتی نوسازی، منتشر کرد. او در این مقاله خاتمی را جیره خوار آمریکا خوانده و خواستار خلع لباس او شده بود.
گزیده از مقالات
بدون اغراق باید گفت توهینات رجبی چنان وسیع است که گزیده آنرا هم نمی توان یکجا نوشت، اما برای آشنائی با گوشه ای از کینه او از هاشمی و هواداران او «انتظاری از سردمداران مافیای قدرت و ثروت نبوده و نیست، و عناصر ذلیلی هم که از ته مانده غارت و چپاول آنان سفره های خود را رنگین می کنند، مورد توجه نیستند. اما جاهلان یا مقدس نماهای بی شعور یا به فرموده حضرت امام، رفاه طلبان و عافیت جویان بی درد را نباید مبرا کرد که با تجمع برگرد رقیب دکتر احمدی نژاد در معجزه هزاره سوم ـانتخابات نهم ـ تصمیم گرفتند تا فاسدان و مفسدان و دزدان بیت المال و جاسوس ها و ابتذال گرایان را برای شب اول قبر خود بسیج کنند که به جای آنها پاسخ گوی نکیر و منکر باشند! این افراد که سران توسعه و اصلاحات را با توجیه منافقانه تنها به دلیل داشتن لباس روحانیت، محترم می دانستند و به همین دلیل آنان را از گام نهادن در مسیرخیانت به دین و کشور و ملت تبرئه می کردند.» اسلام خاتمی را چنین معرفی می نماید«آيا حضور و جولان «محمد خاتمي» در شهرهاي آمريكا و سخنراني هاي او پيرامون «اسلام مدرن» -اسلام مورد قبول وي- كه اسلام تعيش و تكسب، اسلام اشرافيت، اسلام رفاه طلبي، اسلام عافيت جويي و در يك كلمه اسلام آمريكايي است، عذر بدتر از گناه براي يك دارنده لباس روحانيت شيعه نيست؟»
واکنش به توهینهای رجبی
واکنشها به این مقالات بسیار تامل برانگیز بود. می توان به جرات ادعا کرد جز دوستان نوساز او، کسی وقعی به این سخنان ننهاد، برای درک بازخورد این مقالات تنها به واکنش نزدیکان رجبی اشاره می شود، مخالفت و حملات شریعتمداری به خاتمی را هیچ گاه از یاد نبرده ایم، اما این دلداده احمدی نژاد در «یادداشت روز» خود در روز سه شنبه 14 شهريور 1385 ، با تیتر«از کدام جایگاه» به انتقاد از همسنگر خود پرداخت«... آيا ايشان عقل سياسي، شعور ديني و بينش اسلامي خود را برتر از همه مي دانند؟ و آيا بر اين باورند كه تماميت مردم و مراجع و رهبري و... از درك آنچه ايشان درك فرموده اند عاجزند؟! و يا معتقدند آنان نيز مانند ايشان فكر مي كنند اما به اندازه خانم رجبي جرأت بيان و شجاعت عمل به وظيفه ديني و سياسي خود را ندارند؟!... سركار خانم رجبي براي اين سؤال چه پاسخي دارند، جز آن كه خود را سرور نظام، عقل كل ايران اسلامي و يگانه پيشواي ديني و سياسي امت مسلمان تلقي بفرمايند؟!... كاش خانم رجبي براي چند ساعت از برج عاج فرود مي آمدند و تنها با يك نگاه گذرا به وضوح مي ديدند كه دشمنان ايران اسلامي و جريانات مخالف نظام و دولت اصولگرا، چگونه نوشته هاي ايشان را بر صدر مي نشانند! و قدر مي دانند! و از خوشحالي قند در دلهاشان آب مي كنند! و صد البته، نه به خاطر جايگاه خانم رجبي و اهميت نوشته ها و اظهارات ايشان، بلكه تنها به اين دليل كه خانم رجبي همسر سخنگوي دولت است و هرچه برادر عزيز و فرهيخته جناب دكتر الهام مي كوشد اين وابستگي را بي ارتباط با نوشته هاي خانم رجبي بداند، كسي زير بار نمي رود، چرا...؟ براي آن كه اگر انتساب ايشان به سخنگوي دولت از نوشته هاي خانم رجبي حذف شود، ديگر نوشته هاي وي براي مطرح كردن و سوءاستفاده اهميتي ندارد...» و جالب تر انتقادات بردار فاطمه خانم-محمد حسین- بود که از هاشمی و خاتمی و روحانی به خاطر توهینات خواهر خود معذرت خواهی کرد و حتی پدرشان، که خود از نوسنده گان برجسته کشور بوده- حجت الاسلام والمسلمین علی دوانی می باشد، از دخترش خواست دست از این توهینها بردار و گرنه در رابطه پدر و دختری اخلال ایجاد می گردد.
خط فکری رجبی
دایره حملات و تخریبها این طیف چنان گسترده است که نمی توان این گروهک را جزء هیچکدام از جریانهای فکری رایج دانست، نه این جریانات چنین افراطی گریهائی که روی وهابیون را سفید کرده قبول دارند و نه این رادیکالها کسانی را که آنها رانت خوار، ثروت اندوز و مفسد می داند. سخنان آکنده از نفرت و انزجار از تمامی جریانهای منتقد افکار وی را می توان به وضوح از نوشته های سخیف این خانم برداشت کرد، سخنانی که نه تنها نمی توان آن را به کسانی که 16 سال در این کشور،خوب یا بد، حکومت کرده اند نسبت داد بلکه نمی توان آن را به منافقین چسباند. شعار «بازگشت حکومت به مردم» احمدی نژاد، معرف طرز فکر این گروهک است، از نظر آنان حکومت قبل از احمدی نژاد در دست مردم نبوده و اگر احمدی نژاد روی کار نمی آمد باز حکومت از دسترس مردم خارج می بود. همین افکار بنیادگرایانه است که موجب سونامی اقتصادی گردیده و تمامی مسئولان اقتصادی کشور را تغییر داد تا چنین سیاستهای اقتصادی و بودجه بندیهای نابخردانه ای را شاهد باشیم، دشمن تراشی با ادعای حفظ دستاوردهای انقلاب میوه تراوشات ذهنی کسانیست که سالها تفکراتشان همچون مردابی گندیده است، عدم اعتماد به بخش خصوصی و دزد و ثروت اندوز دانستن همه جز خود، موجب به تعویق افتادن و مسکوت ماندن اجرای اصل بسیار مهم 44 شده. به رسمیت شناختن بسیج سازندگی به عنوان پیمان کار و حضور فعال بسیج در انتخابات نمونه ای از همان دسته بندی خودی و غیرخودی می توان قلمداد کرد. مراد اینان احمدی نژاد است ومصباح، تریبون آنان خاتمی(امام جمعه تهران)، بهترین تابستان آنان تابستان 67، بدترین روزشان دوم خرداد 76، سرچشمه شان مدرسه حقانی، میعادگاهشان پایگاههای بسیج، بازوی اجرای احکامشان خلخالی و پورمحمدی و محسنی اژه ای، ابزارشان چماق(چه چماق سنتی و چه مدرن ازجمله قلم و فیلم) و دشمنشان خاتمی و هاشمیست.
افراطیون قدرت طلب برای انحصار تمام مراجع انتخابی دندان تیز کرده اند، در اولین گام نیز موفق بوده و یکی از بهترین(!) نیروهای خود را در بالاترین مقام اجرائی می بینند، اما دنیا چندان به کام آنها نبود در انتخابات 24 آذر در شوراها شکست بسیار سنگینی خورده اند و در خبرگان نیز لیست «روحانیون بذون هاشمی و روحانی» توفیق چندانی نداشت، تقدیر چنین بود که آنان همچنان مجبور به تحمل کابوس خود-هاشمی-در ریاست مجلس خبرگان باشند.
مرسوم کردن ادبیات هتاکی و تخریب، آلوده کردن فضای کشور با بدترین شکل ترور شخصیتها و نفی دیگران با هدف به کرسی نشاندن خود را از آثار سوء نوشته های فاطمه رجبی می توان دانست که در بلند مدت آثار آن مشاهده خواهد شد. در دوره های گذشته نیز با روی کار آمدن جریان متفاوت، تخریبهائی صورت می گرفت، اما نه به این اندازه و نه این عمق که اتهامات را وارد کرد که اثبات یکی از آنها دادگاههای چند ساله می خواهد. رجبی چه بخواهد و چه نخواهد او را بنام«همسر سخنگوی دولت» می شناسد، شاید او را نتوان تریبون دولت دانست، اما به هر حال او را جزئی از دولت می توان متصور بود، همچنین عدم واکنش مسئولان دولتی به این گفته های طالبانیسم را می توان مهر تائید غیرمستقیمی فرض کرد( مانند پسران هاشمی و رضائی که جزء انکارناپذیر پدران به حساب می آیند). این چنین حمله منتقدان خود قطعا در آینده پتکی در دست رقیبان خواهد بود و موجب دوری اکثریت جامعه از آنان خواهد شد همانطور که در مراسم رای اعتماد به الهام یکی از محورهای اصلی سلاخیهای همسر وزیر نوظهور بود و در رای پائین به او موثر بود. چنین افرادی باید به شدت از گفته و نوشته های خود مراقبت نمایند نه اینکه با استفاده از رانت سیاسی با بدترین شکل ممکنه با جریانات غیر همسو برخورد نمایند. بالاخره ستاره اقبال این گروه نیز دیر یا زود افول خواهد کرد. آسیب این افراطی گری بیش از افراطیون اصلاح طلب در دوران طلائی چپگرایان است. از دید نگارنده این مقالات جرقه نیست بلکه نشان دهنده ارتش سریست که در مقامهای و مکانهای گوناگون رسوخ کرده اند و تنها فرصت اندکی را می خواهند تا انحصار کلیه امور را دست گیرند.
لینکهای مرتبط
یک کلمه: فاطمه الهام
سریال دنباله دار: خانواده دکتر الهام
فاطمه رجبی
ناگفته های فاطمه رجبی در مصاحبه با «رجا»
در این کشور تنها فاطمه رجبی است که گرایشات باندی ندارد
از کدام جایگاه(حسین شریعتمداری)
رنجنامه ي فاطمه رجبي با مقام معظم رهبري 2
رنجنامه ي فاطمه رجبي با مقام معظم رهبري 3
فرار شهرام جزایری در این چند روز سورژه اصلی تمامی روزنامه ها و خبرگزاریهاست، طوریکه مسائلی چون پرونده هسته ای بعد از مدتها از تیتر اصلی جدا ماند. تقریبا تمامی مردم ایران از ثروت اندوزی این مرد خوش رو مطلع اند، اظهارنظرها در مورد او متفاوت است، گروهی او را وسیله ای برای تخریب چهره اصلاح طلبان در زمانی که به شدت نیاز به چنین تخریبی از سوی رقیب احساس می شد، می دانند، گروهی نیز او را نمونه کوچکی از وجود فساد اقتصادی در ایران می دانند و کسانی نیز معتقدند که جزایری از «خودشان» است و چون تاریخ مصرفش تمام شده او را هم مانند سعید امامی از سر راه برداشته اند. فعلا هیچ سندی دال بر ادعاهای فوق وجود ندارد به همین جهت نویسنده درصدد تائید یا تکذیب هیچ کدام از نظرات رایج نمی باشد، در حقیقت پدیده جزایری بهانه ای برای آسیب شناسی دیگری مشابه یادداشت «چشمان کاملا بسته» شد.
در مدت پنج ساله دستگیری تا فرار جزایری کمتر کسی به تقبیح عملکرد جزایری پرداخته است، بسیاری از ایرانیان با حس تحسین آمیز از آل کاپون وطنی یاد می کنند، جزایری را می توان قهرمان کسانی دانست که از هر وسیله ای برای مخالفت با نظام حاکمه استفاده می کنند و برای آنها گذشته، عملکرد و خصوصیات همچنین مسیری که این قهرمان برای رسیدن به چنین مقامی را طی کرده، اهمیت خاصی ندارد. برای این طیف اتهاماتی چون مال اندوزی، تحصیل مال نامشروع و اخلال در سیستم اقتصادی محلی از اعرب ندارد و با وجود حمایت از چنین جانی اقتصادی، باز هم ادعای منطق و میهن پرستی می کنند در حالی که مساله جزایری یک مساله کاملا اقتصادیست نه سیاسی و یا حداقل وجه اقتصادی آن پررنگ تر است. کسانی که در چارچوب این تفکر قرار دارند، تنها دنبال وسیله اند، برای رسیدن به هدف خود و تعریف و چارچوب خاصی برای این وسیله خود ندارند، صرف غیرهمسو بودن با ارزشهای مسلم حاکمه برای آنان کافیست. همین عدم دقت در انتخاب تیپ وسیله باعث می شد که دیوانه ای مانند اهورا (فتح الله خالقی یزدی) بتواند تا حد یک ناجی معرفی شده و هزاران دلار از حضور در شبکه های فارسی زبان و سپس راه اندازی شبکه کذائی خود بیاندوزد و یا هوسبازی مانند قاتل زنان بدنام مشهدی، که خود به دهها زنا و سرقت اموال مقتولان خود اعتراف کرده بود، نماد غیرت باشد طوری که بسیاری حاضر به پرداخت دیه مقتولان بودند تا یک مفسد فی الارض در یک جامعه اسلامی زنده بماند. آرمان ساختن افراد و جریانهای غیر همسو با نظام حاکمه تا بدان جاست که بسیاری از ایرانیان، به ویژه قبل از حمله به عراق، در آرزوی حمله آمریکا به ایران و آزاد کردن ایران در بند بودند. انتخاب و شناخت ناجی را می توان اولین و مهمترین فاکتور در هر حرکت اصلاحی دانست. اینکه بسیاری با نظام حاکمه مخالف باشند را می توان حق طبیعی هر انسان دانست، اما با این ادعا نمی توان از هر جریانی برای احقاق حق حمایت و استفاده کرد.
گروه دیگری نیز از دلباخته گان جزایری کسانی اند، که چنین سرقتی از بیت المال را یک «هنر» می دانند و کسی که چنین هنری را انجام دهد قطعا هنرمند خواهدبود. در واقع اینها «فعلا» فعل جزایری شدن را صرف نکرده و «هنر»شان را بالفعل نکرده اند. استدلال این افراد چنین است که در حالی که در جامعه چنین فسادهائی وجود دارد پس چرا آنها هم رنگ جماعت نشده و از غافله چپاول عقب بمانند؟کسی که از طریق عضویت در شرکتهای هرمی و بدست آوردن چند دلار،آسیب چند هزار دلاری به اقتصاد کشور زده و احساس مسئولیتی در قبال سرمایه های ملی و خروج ارزان این دلارها ندارد چگونه می تواند ادعای حل مشکلات را داشته باشد. چنین علاقه و استعداد هنر چپاول در تمامی سطوح اقتصادی ایران از ضعیف ترین تا قوی ترین وجود دارد، حال آنکه هر چقدر فرد هنرمند دارای مقام و اختیارات بیشتری باشد بالطبع زمینه بیشتری برای نمایش این هنر سخیف خود دارد. فساد اقتصادی در لایحه های پائین جامعه نیز متناسب با سقف «توانائی این قشر برای ارتکاب فساد» وجود دارد به عبارت دیگر اقشار ضعیف نیز همچون منتفذان تخطی از قانون می کنند اما به علت تاثیر کم آن، نمود کمتری دارد و جالب تر اینکه با وجود چنین علاقه ای به «هنرورزی» باز هم ادعای اصلاح دارند در حالی که خود مخل چنین اصلاحی اند. وجود غیرقابل انکار فساد اقتصادی در حاکمان ایران، تکامل یافته و عمیق شده فساد اقتصادی در لایحه پائین جامعه است. در حالی که راننده تاکسی نمی تواند از چند ریال بگذرد چگونه می توان ادعا داشت که مسئول رده بالا از چندمیلیارد ریال بگذرند. فاجعه آنجاست که چنین افرادی بر مسند نشینند. در کشوری که چنین جنایتهای اقتصادی ارزش باشد نباید امید چندانی به گشایش امور نه در زمان حال و نه در زمان آینده داشت. برآیند ترجیح منفعت فردی بر منفعت جمعی و نهادینه شدن این فرهنگ را می توان به وضوح در مفاسد اقتصادی مشاهده کرد.
در برخی از یادداشتهای نویسنده لبه تیز انتقادات به سوی مردم رفته است، این بدلیل اعتقاد نگارنده به ساخت جامعه توسط مردم بوده و اینکه وضعیت فعلی بازخورد رفتار تک تک ایرانیان است، دولت حاکمه ایران نسخه ای کوچک از ساختار جامعه ایران می باشد. ضعف و تساهل با وفسدان اقتصادی یکی از اتهامات اصلی قوه قضائیه است، اما هر چقدر آهن گداخته برای رفتار علوی استفاده شود باز هم نمی تواند جوابگوی تمایل بسیاری از مردم به فساد باشد، یکی از فاکتورهای تغییر ذائقه برخورد قهریست اما از فاکتورهای بسیار تاثیری گذاری چون احساس مسئولیت نسبت به جامعه و بازگشت دوباره به مفاهیم عالی اسلام محمدی نمی توان به راحتی گذشت. البته گفته های بالا را می توان سیاه نمائی تلقی کرد و قطعا نمی توان آنرا به کل جامعه تعمیم داد اما واقعیت اینست که مبتلا به بسیاریست. اصلاح هنگامی قابل اجراست که از خود شروع شود ساده ترین راه برای توجیه وضعیت شانه خالی کردن از وظیفه ملیست، هر چند این وظیفه جزئی باشد اما باز هم تکلیفیست که باید اجرا شود.
آخوندهای ایران یا ایران آخوندها؟
با پیروزی انقلاب 57، روحانیون از حاشیه به بطن سیاست رانده شدند، روحانیون در طول تاریخ ایران تنها در انقلاب مشروطه قدرت عرض اندام پیدا کرده بودند، هر چند در برخی از تحولات مانند جنبش تنباکو حضور پررنگ در عرصه سیاسی داشتند اما این حضور گسسته و گذرا بود. در زمان تحرکات علیه نظام شاهنشاهی گروههای دیگری همراه با اسلام گرایان بنیادگرا به مبارزه برخاستند، اما در نهایت انقلاب «اسلامی» معرفی شد. به هر حال با روی کار آمدن این بنیادگرایان، سیل حرکت روحانیون به مسندهای اجرائی آغاز شد. روحانیون دادگاههای انقلاب، مجلش شورای ملی، سپاه، کمیته، کمیته امداد و... را در قبضه خود در آوردند
دسته بندی: می توان روحانیون از نظر میزان حضور در عرصه سیاسی ایران به سه دسته اصلی تقسیم کرد.
الف)سنت گرایان: این گروه، خود را تنها وقف امور مذهبی می کنند، ازحضور و اظهار نظر در مورد مسائل سیاسی گریزانند که مسن ترین و کم سروصداترین گروه روحانیون اند و در واقع گوشه عزلت برگزیده اند. شايد بتوان نمونههای شاخص اين جريان را کسانی چون آيت الله حسين وحيد خراسانی و آيت الله سيد موسی شبيری زنجانی دانست. اين هر دو، پس از درگذشت آيت الله محمدعلی اراکی و ديگر مراجع تقليد، در فهرست هفتگانه مراجعی قرار گرفتند که جامعه مدرسين حوزه علميه قم معرفی کرد؛ اما هيچ کدام حاضر نشدند به آنچه "مرجعِ حکومتی" نام گرفته بدل شوند و آشکارا از تصميمهای روزمره سياسی حاکمان دفاع کنند.
ب) نوگرایان: به شدت درگیر مسائل سیاسی اند و در تمام گروههای و جریانهای سیاسی می توان ردی از آنها یافت، اغلب میان سال اند و حضور آنها در گروههای چپگرای اسلامی و اصلاح طلبان سنتی پررنگتر است. با توجه به نوآوریها در حوزه های علمیه، این گروه را می توان آپدیترین گروه روحانیون نامید. شايد آيت الله عبدالکريم موسوی اردبيلی و آيت الله يوسف صانعی را بتوان در قلمرو نوگرايان حوزه جای داد.
ج) بنیادگرایان: کوچکترین و در عین حال پرنفوذترین گروه را در بین روحانیون دارند، سردمدار این گروه آیت الله مصباح یزدی و مدرسه حقانی مرکز اصلی پرورش این طیف از روحانیون است. روی کار آمدن دولت همسو با این طیف موجب تقویت این جریان مذهبی شده است.
جولانگاه روحانیون: ارگانها و مسندهائی در ایران وجود دارند که در اختیار روحانیون ایند: مقام رهبری، مجلس خبرگان، فقهای شورای نگهبان، وزارت اطلاعات و رئیس قوه قضائی. جالب اینجاست که در ویژگیهای تعریف شده برای تصدی ریاست قوه قضائیه و یا حتی مجلس خبرگان تاکیدی بر روحانی بودن نیست. البته روحانیون به عنوان امام جمعه(نماینده رهبر)، نماینده ولی فقیه در دانشگاهها، نماینده ولی فقیه در قوای نظامی(به خصوص در سپاه) و... نفوذ زیادی دارند، که میزان این نفوذ به رابطه مسقیمی با شخصیت خود روحانی و میزان علاقه مندی وی در دخالت در امور دارد.
محبوب یا منفور؟
دیدی که بسیاری از مردم ایران و خارج از ایران نسبت به روحانیون دارند، یک نگاه کلیست. بسیاری از افراد تعریف و احساس خاصی به روحانیون دارند و تمام روحانیون را در یک ظرف قرار می دهند، که صد البته چنین برداشتی سطحی و غیرمعقولانه است. از لحاظ تعریف معاند و چگونگی برخورد با آنان، نمی توان صادق خلخالی و منتظری، از نظر برداشت از مسائل بنیادی اسلام، همچون ولایت فقیه، نمی توان مصباح با هاشمی و یا حتی در مورد مسائل سیاسی روز نمی توان محمدخاتمی و احمدخاتمی(امام جمعه تهران) و دهها نمونه دیگر که روحانیون نظرات متفاوت و حتی متناقضی دارند را، نمی توان با هم جمع کرد. در واقع نمی توان روحانیون را یک گروه سیاسی خاص تعریف کرد. آنان تقریبا در تمام جریانهای سیاسی حضور دارند. با نگاهی به تاریخ 28 ساله انقلاب 57 می توان دریافت که مردم ایرن اقبال زیادی به روحانیون دارند، به جز چند سال در تمام مدت این 28 سال روسای قوای مقننه و مجریه روحانی بوده اند، در انتخابات ریاست جمهوری نهم تنها دو روحانی حضور داشتند و همین دو روحانی در جمع سه نفر اول حضور داشتند. با نگاهی به عملکرد روسای جمهور روحانی و غیر روحانی می توان به عملکرد «نسبتا» مثبت روحانیون رسید. در مجلس نیز روحانیون هنوز هم درصد بالائی را به خود اختصاص داده اند. با وجود اقبال بالای مردم به روحانیون، باز هم گروهی کثیری از مردم، «حکومت آخوندی» را مشکل اصلی عقب ماندگی ایران بیان می کنند که دوز این اظهارات با حرکت نزولی به سمت لایه های عوام جامعه، بیشتر می شود. به زعم بسیاری روحانیون صلاحیت حضور در چنین سطحی را ندارند. کم نیستد کسانی که روحانیون را چپاولگر و ثروت اندوز می دانند و نمونه بارز آن را هاشمی معرفی می کنند. حتی استقبال بی نظیر از فیلم مارمولک(ساخته کمال تیریزی) را در راستای این دید منفی می توان قلمداد کرد. روحانیون نسبت به جمعیت خود بیشترین میزان شهدا را تقدیم به انقلاب کرده اند(این آمار دلیل بر سهم خواهی نیست) و اگر نگاهی واقع بینانه داشته می بینم که «معمولا» روحانیون از لحاظ معیشتی جز ضعیف ترین اقشار جامعه اند بسیاری از روحانیون تنها با مقرری اندک خود روزگار می گذرانند، هر چند نمی توان این سطح زندگی را به تمام روحانیون تعمیم داد، بالاخره روحانیون نیز مانند اشخاص دیگر دارای افراد متظاهر، چپاولگر و ثروت اندوزاند. اینکه در هر انتخابات به روحانیون رای بالائی داده شود، اما در هر مشکلی آنان متهم اصلی کرده و ضعف در انتخاب خود و عملکرد دیگران را به پای «تنها» روحانیون نوشته شود، منصفانه به نظر نمی آید، بهتر است ضعف و عدم شناخت را پشت تهمتها پنهان نکنیم. هر چند اگر از غلظت روحانیت در داخل حکومت کم شود و بسیاری از روحانیون به خصوص روحانیون مسن تر سواد و اظهارات خود را به روز کنند، می توان به گشایشی در رابطه مردم-آخوند امیدوار شد. نگارنده در صدد حمایت صرف از روحانیون نمی باشد، اما معتقد است هر چند روحانیون در بوجود آمدن فاصله بین خود و مردم بی تقصیر نیستند، اما بسیاری از مردم منصفانه قضاوت نمی کنند و از هیچ تهمت و افترا به این گروه ابائی ندارند.
لحظه به لحظه به پایان مهلت دو ماهه قطعنامه شورای امنیت علیه ایران نزدیک می شویم. به نظر می آید آسیبی که ایران از این کشف انیشتن خواهد دید بیش از خسارت ژاپن در جنگ جهانی دوم است. بنیادگرایان حاکم خود را در مخمصه خودساخته می بینند، از طرفی کوچکترین عقب نشینی از مساله هسته ای را به معنی عدول از اصول لایتغیر و ضد امپرالیستی خود می دانند و در طرف مقابل فشار روزافزونی را چه در داخل ایران از طرف اصولگرایان میانه رو و منتقد دولت و اصلاح طلبان و چه در خارج ایران تحمل می کنند. به بررسی جنبه های مختلف این فشارها می نشینیم.

1- کشورهای خارجی:
اجماع جهانی علیه ایران بعد از دو قطعنامه وارد فاز جدیدی شده است. کشور بی طرفی چون سوئیس نیز از این قطعنامه پیروی کرده، به گزارش خبرگزاری سوئیس (سوئیس اینفو) ، کابینه این کشور روز چهارشنبه تصمیم گرفت صدور کلیه محصولاتی که امکان استفاده از آنها در تاسیسات هسته ای یا تسلیحات موشکی باشد را به ایران قطع کند. در چند روز اخیر توافق کره شمالی و چین، برای کنار گذاشتن برنامه های اتمی در مقابل دریافت چند آب نبات(تعبیر لاریجانی از امیتازات غرب) فشار خارجی را بیش از پیش کرده است، پرونده هسته ای ایران از لحاظ قدمت و اختلاف طرفین قطعا به عمق مساله هسته ای کره شمالی، که خود مخل امنیت جهانیست، نمی باشد، نرمش و عقب نشینی چموشهای چشم بادامی و در مقابل عدم سازش پذیری ایران، را می توان یک پیروزی تبلیغاتی و موید برائت غرب از خواسته های غیرمعقول دانست. بن بست مطلق در مذکرات ایران و کشورهای اروپائی و نزدیکی آنان به آمریکا، باعث شده ایران هر روز دوستان کمی برای احقاق حق داشته باشد. داریوش قنبری عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس فشارهای بینالملی را دلیل اصلی عدم اعلام خبر خوش هستهای از سوی رییسجمهور دانست و گفت «جو خاصی که در دنیا علیه ایران وجود دارد و تحریمهای شورای امنیت باعث شد که احمدینژاد علی رغم وعدههای پیشین خود در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، خبر خوش هستهای را اعلام نکند و در مواضع و سخنانش تعدیلی به وجود آورد » (آفتاب نیوز/ کد مطلب : 57437) از رفتار غرب چنین بر می آید، که ایران برای بدست آوردن انرژی هسته ای و یا حتی بمب اتمی، فرصتهائی را از دست می دهد که شاید هیچگاه نتوان آنرا جبران کرد. با نگاهی به کشورهای عراق، کره شمالی و حتی لیبی می توان دریافت که تحریم چگونه می تواند کشوری را نابود کند.
2- نیروی های داخلی:
جریانات داخلی، در مساله هسته ای، به دو گروه منتقد و مدافع رویه فعلی تقسیم بندی می شوند.
الف) منتقدان احمدی نژاد:
در داخل ایران به جز رادیکالهای طیف اصولگرا کمتر کسی راضی به ادامه این دوئل از پیش باخته است. اصولگرایان میانه رو، خواستار تعلیق در مدت زمانی کوتاهی اند، تاکید محمد البرادعی بر اینکه تعلیق غنی سازی مترادف با خارج شدن پرونده ایران از شورای امنیت خواهد بود، باعث اصرار بی